Home| Email | M0zHgAn | ArcHivE  |Profile
 

نمیدونم چرا همیشه از ساعت ٧ بدم میومد با اینکه عدد ٧ خیلی دوست دارم هنوزم نمی دونم علتش چیه ولی همیشه ساعت ٧ که میشه دلم میگیره دوست دارم زودتر ساعت ٨ شه.

قهوه تلخ مدیری هم گرفتیم و دیدیم جالب بود همیشه کارای مدیری کلی حرف داره واسه گفتن حالا منتظر بقیه قسمتها هستم  این فیلم سایت هم که داره و آدرسش اینه کلیک

 

چند وقت پیش یه میلی داشتم به نام کتابت را جا بگذار خیلی جالب بود اینجا میزارم تا شما هم بخونید

جا گذاشتن کتاب در مکان‌های عمومی رفتاری است که اکنون در ایتالیا و فرانسه هم رو به فزونی گذاشته. کسی که کتابش را در مکانی عمومی  رها می‌کند، هویت خود را آشکار نمی‌کند و ادعایی هم بابت قیمت کتاب ندارد، اما یک درخواست از خواننده یا خوانندگان احتمالی بعدی دارد: "شما نیز بعد از خواندن کتاب، آن را در محلی مشابه قرار دهید تا دیگران هم بتوانند از این اثر استفاده کنند." رول هورنباکر نخستین کسی بود که این حرکت را انجام داد. او یک فروشنده کامپیوتر در ایالت میسوری امریکا بود و نام این رفتار را Book Crossing گذاشت؛ یعنی کتاب در گردش. در فرانسه کتاب‌های در حال گردش از 10 هزار جلد فراتر رفته است. این رفتار جدید را می‌شود به نوعی "کمپین کتابخوانی" یا "کمپین به اشتراک گذاشتن کتاب" در نظر گرفت؛ کمپینی که می‌تواند به مثابه یک پروژه فرهنگی قابل تامل باشد.

حالا رفتار مذکور به قدری در غرب رواج یافته که کم‌کم از ترکیه نیز سر درآورده است. در ترک‌بوکو – یکی از شهرهای ساحلی ترکیه – کنار دریا قدم می‌زدم که کتابی روی شن‌ها توجهم را جلب کرد. فکر کردم حتما صاحب کتاب‌ فراموش کرده آن را با خود ببرد. برش داشتم و همین‌که چشمم به صفحه اولش افتاد؛  از خوشحالی در پوست خود نگنجیدم. در صفحه اول کتاب یک نفر متن زیر را نوشته بود:

"من این کتاب را با علاقه خواندم و آن را در همان مکانی که به آخر رسانده بودم رها کردم. امیدوارم شما هم از این کتاب خوش‌تان بیاید. اگر از آن خوش‌تان آمد بخوانید و گرنه در همان نقطه‌ای که پیدایش کرده‌اید، بگذارید بماند اگر کتاب را خواندید شماره‌ای به تعداد خوانندگان اضافه کنید و با ذکر محل پایان مطالعه، در جایی رهایش کنید."

در همان صفحه دستخط سومین خواننده توجهم را جلب کرد: "خواننده شماره سه در ترک‌بوکو". پس تا به‌حال سه نفر که همدیگر را نمی‌شناسند این کتاب را خوانده‌اند. طبق اصلاعات موجود در همان صفحه، خواننده اول کتاب را در استانبول و خواننده دوم در شهر بُدروم مطالعه‌ی آن را به پایان رسانده و رهایش کرده بود.

برای این سنت جدید کتابخوانی سایت اینترنتی‌ای راه‌اندازی شده تا علاقمندان بتوانند با عضویت در آن به رهگیری کتاب‌هایی که رها کرده‌اند، بپردازند. توصیه می‌کنم سری به سایت bookcrossing.com بزنید. طبق اطلاعات موجود در حال حاضر بیش از 2 میلیون و 500 هزار جلد کتاب که اطلاعات‌شان در این سایت ثبت شده در حال گردش هستند. هدف گردانندگان سایت یاد شده، تبدیل کردن دنیا به یک کتابخانه‌ی بزرگ است. از این به بعد اگر در کافه، در لابی هتل، یا سالن انتظار سینما کتابی را پیدا کردید، تعجب نکنید چون ممکن است با یک جلد "کتاب در گردش" روبرو شده باشید... (به نقل از پایگاه اطلاع رسانی شهر کتاب)

 

 


برچسب‌ها:
+ تاريخ چهارشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸٩ساعت ۸:٠۸ ‎ب.ظ نويسنده خانومه نظرات ()

امروز از اون روزایی بود که تمام اتاقمو ریختم به همو دون دونه وسایلمو مرتب گذاشتم سر جاش نزدیک ٣ تا پلاستیک بزرگ زباله اشغال ریختم دور و اصلا دلم نسوخت واسه وسایلی که خیلی وقته نگهشون داشتم واسه یه روز ولی اون روز اصلا نرسید و من از شرشون خلاص شدم . حالا شدیدا احساس سبکی می کنم.

آدم کلی میشینه فکر میکنه امروزو چیکار کنه واسه خودش کلی برنامه میریزه که این کارو کنم اون کارو کنم ولی اومدن یه مهمون ناخونده باعث میشه کل برنامه هاش بریزه بهم هیچی بدتر از این نیست.

پنجره اتاقم خیلی بزرگ و تختم زیر پنجرست هر شب که احساس بدی دارم به ماه نگاه میکنم ساعتها نگاه کردن بهش آرومم میکنه و باعث میشه فکرو خیالو بزارم کنارو راحت بخابم.

متاسفانه بعد از تموم شدن درسم چند کیلو اضافه وزن پیدا کردمو این خیلی عذابم میده درسته که هر کس من و می بینه میگه نه بابا اضافه وزن چیه ولی مهم خودمم که همیشه رو ۵۵ ۵۶ کیلو بودم ولی الان رو وزن ایده آل نیستم . الان دو روز که بعد مدتها شروع کردم به ورزشو . با تردمیل و توتال کور میخوام ۵ کیلو کم کنم درسته که نمی تونم به این راحتیا دیگه خودمو به ۵۵ برسونم ولی سعیمو می کنم. امیدوارم موفق بشم .

 

امروز که اتاقمو مرتب کردم دیدم چقد لاک صورتی و بدلیجات دارم وای که ما دخترا چه عالمی داریم . بقول آقاهه که همش بهم میگه عزیزم تو با تمام لباسات گوشواره ست داری انگار . وای که چقد خنده داره که ما همش به این فکر میکنیم که رنگ رژم چی باشه گوشواره چی بندازم و و و

همش دوست دارم تو این سن و عالمی که دارم بمونم و هیچوقت بزرگ نشم .


برچسب‌ها:
+ تاريخ یکشنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸٩ساعت ٩:٠٤ ‎ب.ظ نويسنده خانومه نظرات ()

دیشب از اون شبایی بود که اصلا نمی تونستم بخوابم انقد فکر تو سرم بود که نمی ذاشتن آروم بگیرم

مهم ترینش ارشد بود و تصمیمی که گرفتم که هنوزم شک دارم آیا دارم کار درستی میکنم یا نه...

پنشنبه عروسی نوشی گلم بود وای خدای من نوشی تو اون لباس عروس سفید چقد زیبا شده بود الانم دوست گلم آنتالیاس .  چقد زود گذشت روزای دانشگاه بعد از ۶ ماه تازه عسلی و ال با شوهرش دیدم . چقدر من و عسلی با آقاهه رقصیدیم و شیطنت کردیم .

چقدر روزای هفته زود میگذره انگار همین دیروز بود که یدفعه تصمیم گرفتیم ٢ روزه ٧ نفری بریم ساری

و چقد لذت بخش بود تو راه وایستادنو خرید کردن همه جا هم که اف زده بودن و آدم کیف میکرد واقعا چقد تفاوته بین رش*ت و سار*ی . ولی من رش*ت عزیزمو از همه جا بیشتر دوست دارم

ادیداس عزیزو بگو که کلی شلوغ بود موقع برگشت از ساری که دیگه یه روزه خالی شده بود...

تصمیم دارم یه شبم بریم ماسوله با بچه ها و شب بمونیم . خیلی دوست دارم تو یه محیط روستایی از خواب بیدار شدم حالا این شده جز برنامه هام ببینم تا کی میتونیم عملیش کنیم.

 چند روز دیگه هم ما وارد سومین ماهگردمون میشیم وای خدا جون باور نمیشه که چقد زود سه ماهه شدیم که تو این سه ماه ماشین عزیزمونو با پول خودمون خریدیم و حالا برنامه داریم واسه یه مدل دیگه که کی بتونیم بخریمش .

 

 


برچسب‌ها:
+ تاريخ یکشنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸٩ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ نويسنده خانومه نظرات ()
 

Ðe$igNÊR: M0zHgAN