Home| Email | M0zHgAn | ArcHivE  |Profile
 

عاشق این مشورتهای تلفنی 10 دقیقه به 10 دقیقه مادر دختریم که سر تصمیم گیریه یه موضوع دکوراتیو !!! اتفاق می افته.

و هر سری یه نفرمون چیزی یادش میاد و حتما باید زنگ بزنه به طرف مقابل تا ایدشو بگه...

اه مامی مهربون هنوز باورم نمیشه ازت دورم و تمام دخترت بودن خلاصه شده در  تماس تلفنی روزانه و هفته ای یه بار دیدنت.

یادته چند وقت پیش وقتی موهامو سشوار می کشیدم یه لحظه چشماتو بستی و گفتی وای هنوز موهات بوی خوش بچگیهاتو می ده. ولی من بهت نگفتم هر وقت که میای خونمون بعد رفتنت لباسی که پوشیده بودیو تن می کنم تا عطر تنت همیشه با هم باشه.

می دونی وقتی می بینمت میشم همون آن شرلی پر حرفت که می تونه یه روز کامل بشینه برات حرف بزنه و حرف بزنه و فقط و فقط خودت میتونی درکم کنی بهم راهنمایی بدی دعوام کنی که اشتباه کردم یا تشویقم کنی . میدونی مامان همیشه گفتم و بازم میگم درسته دوست زیاد دارم ولی من تو این دنیا فقط دو تا دوست واقعی دارم .دو تا دوستی که واقعا از ته دل برای موفقیتام خوشحال میشن و واسه ناکامیامم غمگین. شما و آقاهه تمام دارایی من هستین تو این دنیا.

همیشه و همیشه و همیشه سلامت و شاد باشین.

 


برچسب‌ها:
+ تاريخ پنجشنبه ٥ بهمن ۱۳٩۱ساعت ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ نويسنده خانومه نظرات ()

چه حالی میده آهنگ Meditating Over a Photo از مهسا وحدت در حال پخش باشه و برسه به قسمتی که Sam McClain  با اون صدای دورگش میخونه:

I want to be the breeze

playing with the curls

of your black and shining hair

and the dizzy specks of dust

softly dancing on your skin,

 و تو پر باشی از زنانگی و  آرامش خونه یه لیوان چای داغ و خلسه

چه اشکالی داره تو هم با اون عقاید مخصوص خودت بشی یه خانوم خونه و بوی قرمه سبزی بپیچه تو بند بند خونت و انقد بشوری و بساوی که نتیجش بشه یه خونه دست گلو یه تنه دردمند.
بعد بری بشینی جلوی آینه و ساعتها به خودت نگاه کنی و اون دختر کوچولو وجودتو پیدا کنی براش شکلک در بیاری بعد بفهمی چقد خودتو دریگر زندگی کردیو و خودتو فراموش کردی چند وقته لاک صورتی نزدی , هان؟ یا موهاتو خرگوشی نبستی
به من گفتی تا که دل دریا کن، بند گیسو وا کن
سایه‌ها با رویا، بوی گل‌ها
که بوی گل، ناله مرغ شب تشنگی‌ها بر لب
پنجه‌ها در گیسو، عطر شب‌بو
بزن غلتی اطلسی‌ها را برگ افرا در باغ رویاها
بلبلی می‌خواند سایه‌ای می‌ماند، مست و تنها ...

برچسب‌ها:
+ تاريخ چهارشنبه ٤ بهمن ۱۳٩۱ساعت ٤:٢٩ ‎ب.ظ نويسنده خانومه نظرات ()
 

Ðe$igNÊR: M0zHgAN