Home| Email | M0zHgAn | ArcHivE  |Profile
 

امروز از اون روزایی بود که تمام اتاقمو ریختم به همو دون دونه وسایلمو مرتب گذاشتم سر جاش نزدیک ٣ تا پلاستیک بزرگ زباله اشغال ریختم دور و اصلا دلم نسوخت واسه وسایلی که خیلی وقته نگهشون داشتم واسه یه روز ولی اون روز اصلا نرسید و من از شرشون خلاص شدم . حالا شدیدا احساس سبکی می کنم.

آدم کلی میشینه فکر میکنه امروزو چیکار کنه واسه خودش کلی برنامه میریزه که این کارو کنم اون کارو کنم ولی اومدن یه مهمون ناخونده باعث میشه کل برنامه هاش بریزه بهم هیچی بدتر از این نیست.

پنجره اتاقم خیلی بزرگ و تختم زیر پنجرست هر شب که احساس بدی دارم به ماه نگاه میکنم ساعتها نگاه کردن بهش آرومم میکنه و باعث میشه فکرو خیالو بزارم کنارو راحت بخابم.

متاسفانه بعد از تموم شدن درسم چند کیلو اضافه وزن پیدا کردمو این خیلی عذابم میده درسته که هر کس من و می بینه میگه نه بابا اضافه وزن چیه ولی مهم خودمم که همیشه رو ۵۵ ۵۶ کیلو بودم ولی الان رو وزن ایده آل نیستم . الان دو روز که بعد مدتها شروع کردم به ورزشو . با تردمیل و توتال کور میخوام ۵ کیلو کم کنم درسته که نمی تونم به این راحتیا دیگه خودمو به ۵۵ برسونم ولی سعیمو می کنم. امیدوارم موفق بشم .

 

امروز که اتاقمو مرتب کردم دیدم چقد لاک صورتی و بدلیجات دارم وای که ما دخترا چه عالمی داریم . بقول آقاهه که همش بهم میگه عزیزم تو با تمام لباسات گوشواره ست داری انگار . وای که چقد خنده داره که ما همش به این فکر میکنیم که رنگ رژم چی باشه گوشواره چی بندازم و و و

همش دوست دارم تو این سن و عالمی که دارم بمونم و هیچوقت بزرگ نشم .


برچسب‌ها:
+ تاريخ یکشنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸٩ساعت ٩:٠٤ ‎ب.ظ نويسنده خانومه نظرات ()
 

Ðe$igNÊR: M0zHgAN